ارنست اینگمار برگمان
ارنست اینگمار برگمن در ۱۹۵۷
زمینه فعالیت کارگردان.
تولد ۱۴ ژوئیه ۱۹۱۸ / ۲۲ تیر ۱۲۹۷
سوئد
مرگ ۳۰ ژوئیه ۲۰۰۷ / ۸ مرداد ۱۳۸۶
سوئد
وی از برجسته ترین فیلمسازان سوئد است.پدرش یک کشیش بود. او نخستین فیلمش را در سال ۱۹۴۵ به نام کریس ساخت. وی پس از فیلم «خانه بازی» که آن را در سال ۱۹۴۹ میلادی ساخت, به آفرینش شاهکارهای سینمایی همت گماشت. نخستین فیلم سینمایی تحسین برانگیز او به زبان انگلیسی فریادها و نجواها نام دارد.
از دیگر فیلمهای مشهور وی میتوان به پرسونا و مهر هفتم اشاره کرد.
آخرین فیلم سینمایی به کارگردانی برگمن فانی و آلکساندر (۱۹۸۳) نام دارد که اثری خانوادگی است، در ستایش زندگی و زیباییهایش. [۱]
[ویرایش]
جایزههای سینمایی برگمنپنج بار نامزد اسکار بهترین فیلمنامه
سه بار نامزد اسکار بهترین کارگردانی [۲]
نامزد اسکار بهترین فیلم سینمایی خارجی سال برای فیلم «فــریادها و نجواها»
نامزد اسکار بهترین فــــیلم سینمایی خارجی سال برای فیلم «فانی و آلکساندر» , «چشمه باکرگی» (۱۹۵۹)
نامزد اسکار بهترین فــــیلم سینمایی خارجی سال برای فیلم «همچون در یک آیینه» (۱۹۶۰)
جایزه ایروینگ تالبرگ از سوی آکادمی اسکار در سال ۱۹۷۰ میلادی.
[ویرایش]
فیلمهامردی با یک چتر (۱۹۴۶)
سرزمین آرزو (۱۹۴۷)
آینده با من است (۱۹۴۸)
زندان (۱۹۴۹)
رازهای زنان (۱۹۵۳)
تابستانی با مونیکا (۱۹۵۳)
شب عریان (۱۹۵۴)
درسی در عشق (۱۹۵۴)
لبخندهای یک شب تابستانی (۱۹۵۷)
چشم شیطان (۱۹۶۰)
صحنه یک ازدواج (۱۹۷۴)
چهره به چهره (۱۹۷۶)
سونات پاییزی (۱۹۷۸) [۳]
ساراباند (۲۰۰۳) [۴]
میگم اگه از بچه های کرج کسی از پازولینی کار می خواد pm بده
اینم ای دی
ير پائولو پازولينی شاعر، داستان نويس و سينماگر ايتاليايی حدود سی سال پيش درگذشت.حجمآثاری که پازولينی در طول زندگی نه چندان دراز خود خلق کرده به راستی شگفت انگيز است.دهها دفتر شعر و رمان و نمايشنامه و نقد و مقاله نظری و 24 فيلم کوتاه و بلند برای يک عمر ۵۳ ساله چيز خارق العاده ايست.قريحه ادبی و ذوق هنری سرشار او از نخستين سالهای جوانی به شکوفايی رسيد و پيوسته پربارتر شد. شکی نيست که پازولينی را در جهان به خاطر آثار سينمايی درخشانش می شناسند، اما نبايد فراموش کرد که او پيش از آغاز کار فيلمسازی، در ايتاليا به عنوان نويسنده و شاعر نامدار بود.
سالشمار زندگی پازولينی
۱۹۲۲-۱۹۳۶
پير پائولو پازولينی در ۵ مارس ۱۹۲۲ در شهر بولونيا به دنيا می آيد. پدرش افسر ارتش بود. مادرش سوزانا در زادگاهش کازارسا، در منطقه فريول، آموزگار بود. خانواده پازولينی به خاطر مأموريتهای پدر مدام تغيير مکان می دهد. در سال ۱۹۲۵ برادرش گوئيدو به دنيا می آيد. پدر و مادر پازولينی زندگی زناشويی تلخی دارند و او به مادرش گرايش دارد. تابستانها را در ولايت مادری در فريول می گذرانند، و پازولينی برای تمام عمر به اين منطقه دل می بندد.
۱۹۳۷- ۱۹۴۲
پازولينی با خانواده اش به بولونيا بر می گردد. پس از گرفتن ديپلم دبيرستان در رشته تاريخ هنر و ادبيات به تحصيل می پردازد.تز فارغ التحصيلی او در نا آرامی های جنگ گم می شود. در سال ۱۹۴۵ تز دانشگاهی ديگری می نويسد درباره پاسکولی شاعر. شروع به نوشتن می کند و با نشريات گوناگون همکاری دارد.
۱۹۴۲
اولين دفتر شعر او به نام "شعر در کازارسا" در بولونيا منتشر می شود. اشعار اين کتاب به گويش فريولی هستند که برای بيشتر مردم نامفهوم است.
۱۹۴۳
پدر در آفريقا به اسارت می افتد. پازولينی با خانواده اش به کازارسا می رود. اينجا در دل طبيعت اسطوره ای، دورانی نشاط انگيز و پربار آغاز می کند.
۱۹۴۴
بنيادی به نام "آکادمی زبان فريولی" تأسيس می کند. قصد دارد به فرهنگ و ادب فريولی در ايتاليا چهره تازه ای بدهد.
۱۹۴۵
برادرش که در کنار پارتيزان ها مبارزه می کند، اشتباها به دست پارتيزانهای هوادار تيتو به قتل می رسد. مرگ او سخت بر پازولينی تأثير می گذارد.او و مادرش مدرسه ای خصوصی باز می کنند و به جوانان روستايی فريول آموزش می دهند که در حفظ و گسترش زبان خود کوشا باشند.
۱۹۴۶ – ۱۹۴۹
پازولينی به سرودن اشعار فريولی ادامه می دهد، اما کارهای نثر خود را به ايتاليايی می نويسد. فعاليت انتشاراتی "آکادمی" به همت او رو به گسترش است. پازولينی فعالانه وارد زندگی سياسی منطقه می شود.با تحسين و اميد بسيار مبارزه دهقانان فقير با اربابان را دنبال می کند، و به تأثير از مبارزات آنها به حزب کمونيست می پيوندد و دبير بخش می شود.در مدرسه دولتی آموزگار ادبيات است. زندگی بی دغدغه و سعادت باری دارد:شعر می گويد، ورزش می کند، کاری دلخواه دارد، در فعاليت های فرهنگی و سياسی فعال است... اما اين خوشبختی با ضربه ای ناگهانی از هم می پاشد. او به اتهام همجنس گرايی در برابر دادگاه قرار می گيرد. به دنبال اين رسوايی کار خود را از دست می دهد، از حزب طرد می شود و در منطقه به انزوايی مخوف فرو می رود. آخر سال ۱۹۴۹ به همراه مادرش به رم می گريزد.
۱۹۵۰ – ۱۹۵۴
با مادرش در محله ای فقيرنشين اتاق می گيرد. پازولينی هرازگاهی مقاله ای چاپ می کند و به راديو مطلب می دهد.با وجود فشار فقر و محنت، نيروی خلاقيت او همچنان زنده است.دوران تازه با تجربه ای پرشور همراه است:کشف رم،با محلات و بيغوله های فقيرنشين آن، که زندگی ادبی ايتاليا از آن غافل است. دنيايی سرشار از شگفتی و شادابی به روی او آغوش باز می کند. در کنار شعرسرايی، به توصيف زندگی زاغه نشينان می پردازد و داستان های کوتاهی می نويسد که در مجموعه "علی با چشمان آبی" منتشر می شوند.
۱۹۵۵
اين سال مرحله مهمی در پيشرفت زندگی هنری پازولينی است: رمان "بچه های سرحال" منتشر می شود و مورد استقبال کم نظيری قرار می گيرد. ادب دوستان و روشنفکران به نويسنده توانا خوش آمد می گويند. سينماگران ايتاليايی از او می خواهند که برايشان فيلمنامه بنويسد. اما از سوی ديگر رمان تازه او خشم و نفرت ارباب قدرت و شريعت را بر می انگيزد. پازولينی به توهين به "افکار و عفت عمومی" متهم می شود، و اين سرآغاز رشته پايان ناپذيری از شکايت های قضايی و پرونده های حقوقی است، که تا پايان زندگی او ادامه دارد.
۱۹۵۶
با پیگيری بيشتری در فعاليت سياسی و فرهنگی شرکت می کند. نشريه ادبی اوفی چينا را منتشر می کند. آشنايی با هنرپيشه سينما لائورا بتی که تا پايان زندگی دوست نزديک اوست.
۱۹۵۷
انتشار مجموعه شعر "خاکستر گرامشی" که بزرگترين جايزه ادبی ايتاليا را از آن خود می کند.
۱۹۵۸
مجموعه شعر تازه ای منتشر می کند:بلبل کليسای کاتوليک. داستان، مقاله و فيلمنامه می نويسد.
۱۹۵۹
دومين رمان او بر پايه زندگی حاشيه نشينان رم منتشر می شود: زندگی خشن. مجله ادبی اوفی چينا که در ميان روشنفکران محبوبيت دارد، به خاطر فشار حزب کمونيست تعطيل می شود.
۱۹۶۰
دو کتاب شعر منتشر می کند و مجموعه مقالات "شور و ايدئولوژی". در هفته نامه کمونيستی Vie Nuove (زندگی تازه) يک "ستون" باز می کند که تا سال ۱۹۶۵ مرتب در آن مقاله هايی به سبک گفتگو به چاپ می رساند.
۱۹۶۱
آغاز فيلمسازی. اولين فيلم او آکاتونه در فستيوال ونيز با موفقيت زيادی روبرو می شود. مجموعه شعر تازه ای منتشر می کند: مذهب روزگار من. با دو دوست نويسنده اش موراويا و مورانته، به هندوستان سفر می کند. آغاز رشته سفرهای پازولينی به جهان سوم.
۱۹۶۲
دومين فيلم خود "ماما روما" را می سازد. رمانی تازه منتشر می کند:رؤيای يک موضوع.
۱۹۶۳
دو فيلم کوتاه می سازد: هاری و پنير بی نمک. طبق قانون "منع توهين به مذهب رسمی کشور"، به دادگاه احضار و به چهار ماه حبس تعليقی محکوم می شود.
۱۹۶۴
فيلم انجيل به روايت متی که حاصل دو سال کار خلاق و تلاش خستگی ناپذير اوست، در جشنواره ونيز به نمايش در می آيد و مورد ستايش قرار می گيرد. پازولينی در رشته ای از مقالات انحطاط فرهنگی جامعه ايتاليا را به نقد می کشد.
۱۹۶۵
انتشار مقالات نظری درباره زبان شناسی و تئوری سينما.
۱۹۶۶
همکاری با موراويا در اداره نشريه ادبی معتبر Nuovi Argumenti (بحث های تازه). فيلم "پرنده های بزرگ پرنده های کوچک" را کارگردانی می کند. هنرپيشه نوجوان فيلم نينو داوولی دوست تازه اوست.
۱۹۶۷
تهيه فيلم های اوديپ شاه و تماشای زمين از کره ماه.
۱۹۶۸
پخش "تئورما" در دو قالب رمان و فيلم سينمايی. انتشار شعر "حزب کمونيست خطاب به جوانان!" آغاز بحث و جدل با جنبش دانشجويی.
۱۹۶۹
کارگردانی فيلم های خوکدانی و دو فيلم کوتاه.
۱۹۷۰
کارگردانی فيلم سينمايی مده آ و فيلم نيمه مستند "يادداشت هايی برای يک اورستی آفريقايی".پازولينی که از زندگی پرهياهوی رم خسته شده، عمارتی دور از شهر خريداری می کند، که عزلتگاه سالهای آخر زندگی اوست.
۱۹۷۱
مقاله می نويسد، شعر می گويد، و روی يک رمان بزرگ کار می کند. فيلم دکامرون را می سازد.
۱۹۷۲
فيلم حکايت های کانتربوری را کارگردانی می کند. به رغم مشاغل هنری، همچنان به فعاليت های فرهنگی و سياسی می پردازد. هم از چپ گرايان افراطی حمايت می کند و هم با روشنفکران مسيحی گفتگو دارد.
۱۹۷۳
برای پرتيراژترين روزنامه های ايتاليا مقالات انتقادی می نويسد. مقالات او، که لحنی گرم و پرشور دارند، هر بار موجی از جنجال به پا می کنند.
۱۹۷۴
فيلم "داستان های عشقی هزار و يک شب" را کارگردانی می کند، که سومين فيلم از تريلوژی زندگی است.
۱۹۷۵
انتشار مجموعه مقالات دو دفتر شعر و فيلمنامه پدر وحشی. کارگردانی آخرين فيلمش سالو، که در ايتاليا "غيرقابل نمايش" شناخته می شود. فيلم اندکی پس از مرگ پازولينی نخست در پاريس به نمايش در می آيد.
پايان زندگی: سحرگاه دوم نوامبر جسد مثله شده پازولينی در زمين شنزار اوستيا (حومه ساحلی رم) يافت می شود. کالبد او در گورستان کازارسا به خاک سپرده می شود.
مأخذ اين زندگی نامه:
پازولينی از زبان پازولينی
مصاحبه هايی با جان هليدی
ترجمه علی امينی نجفی
نشر نگاره آفتاب، تهران،
این ایتالیاییهای سکسی : کارگردانی مولف به نام پازولینی
شنبه 1385/07/29-17:8 -صادق
باید اقرار کنم تا به امروز این چنین تحت تاثیر فیلمی قرار نگرفته بودم.این فیلم آنچنان تکانم داد که بعد از 12 ساعت که از دیدنش میگذرد هنوز کاملا گیج و متحرم. اینکه اصلا امکان ساختن اینچنین شاهکاری مگر ممکن بوده است؟ و خیلی سوالات دیگر...
× فیلم در بیشتر کشورهای اروپایی و آمریکایی حتی تا همین حالا هم ممنوع نمایش است.
× حتی خواندن خلاصهی فیلم توصیه نمیشود !!!
سالو يا 120 روز در شهر فساد
1944، ايتاليا به دست متفقين افتاده است. آنچه از قدرت فاشيستاها بر جا مانده به «جمهوري سالو» واقع در منطقه کوچکي در شمال ايتاليا، محدود ميشود. چهار تن از سردمداران محلي: يک دوک، يک اسقف، يک دادستان و يک رئيس جمهور دست به بازداشت گسترده جوانان دختر و پسر ميزنند. سپس 16 تن از جذابترين آنها را برميگزينند و به همراه محافظ و خدمتکار و يک نوازنده پيانو و سه زن نقال (که با حکايت کردن ماجراهاي جنسي خودشان اشتهاي هوسي جمع را بالا ميبرند) در ويلايي پرت افتاده گرد هم مي آيند (فرهنگ فيلم ژرژ سادول)نقالي سه زن شامل سه قسمت محفل ديوانگي، محفل مدفوع و محفل خون ميشود که در نهايت بعد از گذران اين سه مرحله شکنجه نهايي جوانان توسط فاشيستها شروع ميشود.از ابتدا با انواع تحقيرها، تجاوزها و شکنجه هاي جوانان روبرو هستيم تا اينکه در سکانس پاياني ،که به نظر من از سکانسهاي بي نظير سينماست، همه آنها جمع ميشوند. چهار مرد به ترتيب در موضع ناظر قرار ميگيرند و شکنجه هايي که سه نفر ديگر بر سر اسرا ميآورند را تماشا ميکنند و لذت شهواني ميبرند.رئيس جمهور با شمع روشن آلت تناسلي يک پسر و سينه هاي يک دختر را ميسوزاند، دختري مجبور ميشود مدفوع اسقف را بخورد، دوک چشمان پسري را با چاقو در ميآورد و به پسر ديگري تجاوز ميکند، پوست سر دختري را آرام آرام با چاقو ميکنند، دادستان با نهايت تنفر اسراي برهنه را شلاق ميزند، اسقف از شهوت زياد آلت خود را ميمالد، روي سينه پسري داغ ميگذارند و در نهايت سردمداران در حياط شادمانه ميرقصند. همه اين صحنه ها از نماي نقطه نظر است و هيچ صدايي غير از صداي موسيقي آرام (پيانو يا اشعار ازرا پوند) بر روي تصاوير نيست. خشونتي که پازوليني در اين فيلم از طريق سکس و ساديسم به آن دست پيدا کرده به لحاظ پرداخت هم رديف کارهاي پکين پا، و حتي فراتر از آن است.سينما بارها ثابت کرده بيان صحنه هاي درد آور در آرامش کامل بيشترين تاثير را دارد، چنانکه ميگويند آلمانها پازوليني را به خاطر اين فيلم کشتند.
× اگر مایل به دانستن اطلاعات بیشتری درباره فیلم بودید ایمیل بزنید تا نقدها و توضیحاتِ ترجمه شده به فارسی را در اختیارتان قرار دهم.
